Who is win?
سلام اینم پارت بعدی💎
پارت ۳
فرداش دانشگاه پر از پچپچ بود.
«تهیونگ دیشب یکیو لتوپار کرده.»
«میگن یه باند دیگه بوده.»
«میگن به خاطر یه دختر بوده.»
ات داشت از کنار حیاط رد میشد که صدای موتور دوباره پیچید.
این بار تهیونگ مستقیم جلوش ترمز زد.
همه ساکت.
کلاهشو برداشت، خیره شد به ات:
— اسم تو چیه؟
ات حتی پلک هم نزد.
— به تو ربطی نداره.
چند نفر نفس حبس کردن.
تهیونگ آروم خندید.
— اعصاب داری. خوشم اومد.
ات نزدیکتر رفت، جوری که فقط خودشون بشنون:
— از من خوشت نیاد بهتره. من از نر جماعت بدم میاد.
چشم تهیونگ یه لحظه برق زد.
— منم از دختری که میترسه خوشم نمیاد.
— من نمیترسم.
— پس چرا ازم فرار میکنی؟
ات بدون جواب رد شد.
ولی قلبش… برای اولین بار، یه ضربهی نامنظم زد...
ادامه دارد.....
خب خب چطور بود؟
شرطا:
۱۸ لایک❤
۲۰ کامنت🗨
بای بایییی
پارت ۳
فرداش دانشگاه پر از پچپچ بود.
«تهیونگ دیشب یکیو لتوپار کرده.»
«میگن یه باند دیگه بوده.»
«میگن به خاطر یه دختر بوده.»
ات داشت از کنار حیاط رد میشد که صدای موتور دوباره پیچید.
این بار تهیونگ مستقیم جلوش ترمز زد.
همه ساکت.
کلاهشو برداشت، خیره شد به ات:
— اسم تو چیه؟
ات حتی پلک هم نزد.
— به تو ربطی نداره.
چند نفر نفس حبس کردن.
تهیونگ آروم خندید.
— اعصاب داری. خوشم اومد.
ات نزدیکتر رفت، جوری که فقط خودشون بشنون:
— از من خوشت نیاد بهتره. من از نر جماعت بدم میاد.
چشم تهیونگ یه لحظه برق زد.
— منم از دختری که میترسه خوشم نمیاد.
— من نمیترسم.
— پس چرا ازم فرار میکنی؟
ات بدون جواب رد شد.
ولی قلبش… برای اولین بار، یه ضربهی نامنظم زد...
ادامه دارد.....
خب خب چطور بود؟
شرطا:
۱۸ لایک❤
۲۰ کامنت🗨
بای بایییی
- ۱.۹k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط